از اينجا رفتم

قبلاً اطلاع داده بودم که قرار است تغييراتی ايجاد کنم و به محل جديد با امکانات بهتر منتقل شوم. اين اتفاق افتاد و اولين کسی که محل جديد من را کشف نمود، يک مالزی نويس به اسم ميلاد است، که بلاگ جايي برای زيستن را از مالزی بروز می کنه. پس از امروز به بعد شما هم می توانيد مطالب من را از طريق لينک جديد من در بلاگر دنبال کنيد و اگر مشتری RSS اين بلاگ هم بوده ايد، لطفاً آدرس قبلی را به آدرس RSS جديد من تغيير دهيد. قسمت نظرات اين بلاگ را از امروز خواهم بست، چون ديگر به اينجا سر نمی زنم. در عوض در بلاگ جديد من امکان نظر دهی،پيشنهاد و انتقاد برای همه (حتی بصورت ناشناس) امکان پذير است. به اميد ديدار مجدد شما در بلاگ جديد آرش تودشکی.

آماده تغييرات اساسی باشيد

ديروز نوشتم که در حال نقل مکان به محلی تازه هستم. هرچند اين روزها سرم خيلی شلوغ بود، ولی با مديريت زمان انجام کارها تصميم گرفتم تا خوانندگان اين بلاگ را که با نظرات خود هميشه مشوق من بوده اند هرگز بی خبر ترک نکنم. صريحتر بگويم من ذاتاً هيچ وقت بلاگر و نويسنده نبوده ام. تصوير پروفايل بلاگ خود شاهدی بر اين مدعاست. خوانندگان مطالب و نوع مخاطبين ساکن مالزی که اکتريت آنها از قشر تحصيلکرده جامعه هستند و يا قصد دارند در آينده نزديک به اين جمع بپيوندند، من هم تصميم گرفتم تا تغيراتی را در طراحی قالب بلاگ تصوير شخصی خودم ايجاد کنم.

اسباب کشی

با اجازه همه خوانندگان بلاگ، در حال اسباب کشی به محلی جديد هستم. به محض آماده سازی خبر محل جديدم را منتشر خواهم نمود.

هنگ کنگ، چين و ادامه ماجرا

همانطور که مطلع هستيد، مهندس جوان (اميدرضا سعادتيان) که يک هفته پيش ناپديد شده بود، سرانجام موقعيت خودش را افشا نمود و امروز با پست جديدی، نوشتن سفرنامه هنگ کنگ و چين خود را آغاز کرد. او در اولين مقايسه ايران را کشوری ارزيابی کرد که بسرعت در حال عقب ماندن از رشد جهانیست و مالزی را بهشتی توصيف نمود که ما در کنار مردم مهربانش زندگی می کنيم و قدرش را نمی دانيم؛ و در ادامه زندگی در چين را به زندگی در جهنم تشبيه کرد.

مهندس جوان در چين

پيرو خبر قبلی، چند لحظه قبل يک SMS از اميدرضا سعادتيان (مهندس جوان) دريافت کردم. او سالم بود و از چين اين SMS را برای من ارسال کرد. "سلام آرش من در چين هستم. اگر من جواب تلفن تو را بدهم برای من 50 رينگيت و اگر SMS بفرستم يا بگيرم هر کدام 5 رينگيت آب می خورد. اول بگو چيزی از چين نمی خواهی؟..." اين چيزی بود که اميد گفت. به هر حال همه از نگرانی در آمديم. هم من و هم خانواده اميد. اگرچه حدوداً 11 ماه است که ديگر همخانه نيستيم. ولی تحمل دوری او حتی برای چند روز، کار سختی است.

غيبت طولانی مهندس جوان

با وجود تحولات جديدی که در مالزی نويسی ايجادشده، اميد (مهندس جوان) فعالترين مالزی نويس، غيبتش در فضای سايبر خيلی طولانی شده. امشب پستهای قديمی بلاگش را می خواندم. حدوداً از اوايل مارچ 2009 کيفيت و تعداد پست های بلاگش بشدت افت کرده. شايد سرش خيلی شلوغ شده و فرصت نوشتن پست جديد نداره. يک جورايی برايش نگرانم. اميدوارم در وضعيت موجود تصميم نگرفته باشه به ايران برگرده.

توهم قدرت با نوشيدن کوکايين

در رابطه با ادعای توليدکننده نوشيدنی Red Bull مبنی بر اينکه اين نوشيدنی انرژی بخش است، از قديم اختلاف نظرهای زيادی وجود داشته است. در حال حاضر، دانشمندان زيادی در حال تحقيق در مورد صحت و سقم موارد اعايي اين شرکت هستند. از جمله تحقيقات جالب می توان به اثر اين نوشيدنی بر فشارهای عضلانی که در دانشگاه Saskatchewan کانادا و اثر مصرف بی رويه نوشيدنی Red Bull بر تپش قلب که در دپارتمان عصب شناسی دانشگاه Bologna ايتاليا انجام شده اشاره نمود. اما خبری در رابطه با "مرگ دانش آموز 21 ساله در کلاب شبانه" که در سال جاری توسط Telegraph Media منتشر شد، حساسيت اين موضوع را بيشتر کرد. تا اينکه روز گذشته BBC با انتشار خبر اثبات وجود Cola در تست مواد مخدر، که توسط آلمانی ها انجام شد، پرده از راز نهفته انرژی زا بودن اين نوشيدنی برداشته شد. David Pescovitz با انعکاس اين خبر پرسيده "آيا واقعاً ماده مخدر کوکايين در Red Bull پيدا شده؟". در پاسخ Rita Pereira می گويد "آنچيزی که با نوشيدنش احساس بال در آوردن می کرديد، در شش منطقه از آلمان حاوی ماده مخدر کوکايين شناخته شد." او با تعجب افشا می نمايد که Britney Spears و Lindsay Lohan عاشق نوشيدن آن هستند. بلاگر ديگری به نام Devin Coldewey با اشاره به قسمتی از يک جک که در آن به کاراکتر آن گفته شده "Matt، نوشيدنی ردبولت داخل فريزر است" اين گونه به Matt يادآوری می کند "Matt، در داخل نوشيدنی Red Bull تو کوکايين وجود دارد.". نتيجه گيری بر عهده شما.

نزديکترين سواحل دريا به کوالالومپور

شهر ساحلی Port Dickson واقع در ايالت نگاری سمبيلان مالزی، يکی از سواحل آرام با بافت محلی در نزديکی کوالالومپور است. اين ساحل واقع در جنوب فرودگاه KLIA و LCCT و بفاصله 88 کيلومتر از مرکز کوالالومپور يا يک ساعت رانندگی با خودرو شخصی واقع شده است. ياوری نژاد مالزینويسی که پيشتر بگفته خودش معلم بوده، ضمن اينکه سفر مصوری به اين ساحل آرام داشته، به خوانندگان بلاگش توصيه می نمايد تا به اين ساحل سفر کنند. بر خلاف ادعای ياوری نژاد در ساحل Port Dickson امکان ديدن اقيانوس هند وجود ندارد، بلکه اين ساحل دريای مرزی بين مالزی و اندونزی است. اما بلاگر ديگر سينا راحتی ساحلی نزديکتر را از بعد مسافت، حدوداً 77 کيلومتر از مرکز کوالالومپور يا يکساعت و پانزده دقيقه رانندگی کشف نموده است. اين ساحل Bagan Lalang نام دارد و بر اساس يافته های سينا راحتی شرکتی در حال ساخت يک مجموعه نخلی شکل در کناره دريا در اين منطقه است. نکته تعجب بر انگيز و مشکوک در نوشته های اين دو مالزی نويس، حضور در ساحل دريا در ساعت 12 نيمه شب است.!

يک بلاگر جديد

مهندس پيام شفيعی که قبلاً يک پست اختصاصی در مورد او نوشته بودم، اين روزها سرش خلوت شده، يک بلاگ راه انداخته و به جمع مالزینويسان وارد شده. او مهندس کنترل، خيلی فعال، باحال و اهل استان هشت است.

جايگاه بی وفا

خبر رسيده که دشمن دوست نمای قديمی بالاخره بعد از چند سال با استعانت از هنر زيرآب زنی، پله های نردبان ترقی را بالا رفته و بر ميز بی صاحب که قبلاً متعلق به من بود تکيه زده. اميدوارم شعر زير شيشه را مطالعه بفرمايند. برای چنين روزی به روکش زير شيشه چسبانده شده بود.

تکيه بر ميز رياست پي خدمت زيباست / اگر انگيزه ات اين است خدا يارت باد
شکر نعمت کن و غافل مشو از ياد خدا / کاين امارت به تو يزدان نه چنين ارزان داد
پيش از اين ميز از آن دگري بوده و باز / بعد از اين هم به نام دگري اي استاد
ما همه خلق خداييم چه پير و چه جوان / همه مخدوم و ولينعمت و چون سرو آزاد
بنده پير مغانيم و بر اين درپا بست / چه غم ار غير به رومان در دولت نگشاد
انتظاري نبود گر نکند وعده وفا / ز وفا عاشق مسکين سر کويش جان داد
حب اين ميز خدا را نبرد از يادش / که نبايد ببرد حرمت پيران از ياد
تکيه بر گردش ايام نشايد شيدا / کاعتمادي نبود بر سر اين بي بنياد

قابل توجه جاسوسان محترم

اين قبری که برايش گريه و زاری می کنيد مرده ندارد. خودتان را بیهوده خسته نکنيد.

از سرزمين استوايی به سرزمين جنوبی

ساعاتی قبل عليرضا قيطاسی اعلام کرد مالزی را به مقصد اوکلند ترک کرده نموده است. بدين ترتيب از فردا بايد منتظر گزارشهای روزمره و مفيد او از سرزمين جنوبی باشيم.

فوتبال در مالزی

مردم مالزی علاقه زيادی به تماشا و دنبال کردن اخبار فوتبال باشگاه های انگلستان دارند. اما بصورت قابل ملاحظه ای اين عشق و علاقه به فوتبال در بين دخترهای مالزی بيشتر است. هرچند مالزی تيمی با قدرت بدنی بالا و قدر ندارد، اما ساکنين مالزی برای تشويق همين تيم آماتور نيز به استاديوم می آيند. مدتی پيش برای تماشای چند مسابقه فوتبال ملی مالزی به استاديوم رفتم. بر خلاف ايران که افراد خلاف سنگين، سبيل کلفت، با حنجره داغون و صورت آفتابخورده که به بوقچی معروفند رهبری تشويق طرفداران را تيمها را بعهده دارند، در مالزی يک دختر تفريباً خيلی چاق در طول مسابقه تشويق تماشاچيان را بدون اينکه خسته شود، رهبری می کند. شعار ها هم با ايران بسيار متفاوت است. در مالزی بيشتر شعار "بولِ مالايزيا" را بکار می برند و هنگامی که توپ در حال حرکت با سرعت به سمت دروازه حريف است سرعت تشويق با هيجان نيز زياد شده و شعار تبديل به "بولِ بولِ بولِ" می شود. اگر توپ گل شود همه فرياد می زنند "گل" و اگر گل نشود با آه می گويند "تَعبولِ". در بين بازی هم فروشندگان دوره گرد نوشيدنی معروف آب شکر رنگ شده خنک داخل پلاستيک گره زده شده همراه با نی را به تماشاچيان عرضه می کنند تا قند خونشان بر اثر تشويق کاهش پيدا نکند.

دوباره کلی کار

بعد از چند ماه بيکاری، دوباره کلی کار سرم ريخته و فرصت هيچ کار فوق برنامه ای را ندارم. از دوستان عزيز خواهش می کنم برای مدتی با من تماس نگيرند. امروز 15 دقيقه وقت گذاشتم و همه شماره تلفنهای شما را به ليست No Screening گوشی موبايلی که فعلاً بصورت موقت از آن استفاده می کنم، اضافه نمودم.

هر دم از اين باغ گلی می رسد

ايران با همه خوبیها و بدیهايش يک موضوع جالب است که هميشه می شود در مورد آن نوشت. نگارنده اين بلاگ معتقد است، روزهايش برخلاف ادعای مينا کبودرآهنگی هميشه تکراری است. از وضعيت منحصر بفرد هواپيمايي ايران که همين مالزینويس و سايرين همواره به آن معترف بوده اند که بگذريم، فرصتهای شغلی و رشد پرشتاب آن بسيار قابل توجه است.

يک اصلاحيه کوچک اما لازم

برادر بزرگوار و مالزینويسم اميد سعادتيان (مهندس جوان) که هميشه به من لطف داشته، باز هم من را از الطاف پيوسته اش بی نصيب نگذاشته و خبری از قول خبرنامه رسمی اينترنتی دانشگاه UPM در تاريخ 22 آپريل 2009، روزنامه های Harian Metro Online در 24 آپريل، Berita Harian در 7 می 2009 و Utusan مالزی در 14 می 2009 , همچنين 25 می در My Metro، در بلاگ پربازديد و پرطرفدارش منتشر نموده، که ضمن تشکر لازم است کمی توضيح در موردش بدهم. همانطور که در عکس پيداست در اين پروژه من هرگز به تنهايی نقشی نداشته ام. اين يک پروژه گروهی بود که توسط گروه تحقيقاتی ما که الان تعدادش از آن چيزی که در عکس می بينيد خيلی بيشتر شده در سال 2008 سرانجام به پايان رسيد. من آخرين فردی بودم که به اين گروه موفق، صميمی و دوستانه اضافه شدم. برنده اصلی اين موفقيت Prof. Ir. Dr. Norman Mariun رهبر تيم و معاون تحقيقات دانشکده مهندسی UPM است، که با ايجاد آزادی بدون مرز، تشويق و انگيزه دادن مداوم، راهنمايی و فراهم کردن ساپورت مالی بی نظير برای اعضای تيم اين موفقيت را برای کشور مالزی و دانشگاه پوترا مالايزيا و محققين دانشکده مهندسی UPM به ارمغان آورد. همينطور Dr Hashim Hizam رئيس دپارتمان برق و الکترونيک دانشکده مهندسی UPM و Hishamudin Jamaludin ار دانشگاه UniKL و دوست نازنينم خانم Nurul Faizah Jamaludin که بتازگی صاحب يک نوزاد پسر خوشگل شده و Prof. Madya Dr. Senan Mahmood Bashi استاد مشاور عراقی ام که همراهی و تجربه چهل ساله مهندسی اش را در اختيار من قرار داد. من از بودن در اين گروه درسهای زيادی گرفتم. بودن با اين گروه باعث شد که در مالزی هرگز غربت و دوری از خانواده را احساس نکنم و صادقانه اعتراف می کنم، تنها کاری که من در اين تيم تحقيقاتی انجام دادم اين بود. همه تشکر و قدردانی خالصانه من تقديم دانشگاه پوترا مالايزيا، دانشکده مهندسی UPM، مدرسه تحصيلات تکميلی UPM، دپارتمان مهندسی برق و الکترونيک و مهندسی صنايع غذايی UPM، کليه پرسنل محققين و دانشجويان UPM.

بدترين حس

موفقيتهای پی در پی اخير باعث شده حس بدی در من ظهور کند. احساس می کنم بيش از حد مغرور شده ام و اين غرور بيهوده دامنه ديدم را تنگ و تنگتر کرده. با خودم عهد کرده بودم هيچ وقت به پشت سرم نگاه نکنم و فقط به آينده و آنچه پيش رويم است بنگرم. ای کاش دوستان مدتی من را رها می کردند. نياز به کمی بی توجهی دارم.

شرح حال من از قديم تا امروز

از سال 1998 بصورت اجباری رسماً وارد دنيای حرفه ای برنامه نويسی شدم. برنامه نويسی اگر به عنوان شغل، تنها منبع درآمد و تنها ابزار برای حل مشکلات به آن نگاه شود نياز به محيطی آرام، ساکت و دور از هياهوی جامعه دارد. اغلب مدت زيادی در چهار ديواری کوچکی حبس می شدم، مشغول فکر کردن بودم و تا يافتن راه حل مناسب خودم را از کليه نيازهای ضروری مثل آب و غذا، حمام کردن، اصلاح صورت و توالت رفتن محروم می کردم. بهترين تفريحم تنها قدم زدن در ساحل دريا (وقتی هوا ابری و دريا طوفانی می شد) و يا پياده روی های طولانی و بی هدف در دل بيابان بی انتها بود. شايد همين تمرين و خودآزاریهای مستمر باعث شده اين روزها هيچ چيزی را جدی نگيرم و از شرايط سخت خم به ابرو نياورم! به هر حال اين روند بر روی نگرش و دوستی های من بی تاثير نبود و اکثريت دوستانی که با آنها ارتباط داشتم، نوعی همکار و همفکر بوديم. همه ارتباطاتمان خشک و کاری بود و حتی احوال پرسی های تلفنی ما بدون استثتاء حاوی ردوبدل کردن چند خط برنامه کامپيوتری می شد. اما در بين تمام اين دوستان، خاطرات فراموش نشدنی را در طول 14 ماه طراحی و اجرای موازی چند پروژه Database با يک مهندس الکترونيک باهوش و با پشتکار قوی اهل اسلامشهر داشتم. اين دوست عزيز کسی نبود بجز روح الله فلاحتی که سالها از او خبری نداشتم، تا اينکه امروز پيامی بسيار کوتاه اما دلچسب از او دريافت نمودم و اين پست را بصورت اختصاصی به افتخار او نوشتم. من که از آن موقع تا حالا چيزی در زندگيم تغيير نکرده و هنوز مثل قديمها هر پروژه ای پيدا کنم، خودم را به آن آويزون می کنم. ولی نمی دانم وضعيت مهندس روح الله از آن موقع تا حالا تغييری کرده يا نه؟!

و باز هم از اندونزی

در پست قبلی از سفر دو مالزینويس به کشور اندونزی گفتم. هر چند فکر می کنم کمی زود نوشتم. چراکه دو بلاگر ديگر هم بر خلاف انتظار من به جمع نويسندگان سفرنامه اتدونزی اضافه شدند. مينا از سفر هوايی به اندونزی و وسايل نقليه زمينی در اندونزی نوشت. او قيمت سوخت خوذروها در اندونزی را 16% ارزانتر از مالزی بيان کرد. اما برنا شرح سفر مصور نوروزيش را بزبان انگليسی می نويسد. نکته جالب مقاله برنا، اشاره او به امکانات هتلی است که مينا آن را در مقايسه با هتلهای مالزی سه ستاره ارزيابی نموده. گزارش دقيق قيمتها توسط مينا و برنا کاری بسيار قابل تحسين است. دوستانی که در آينده قصد مسافرت کوتاه به اندونزی را دارند، با داشتن آگاهی بيشتری از آن محل و با استناد به گزارش اين دو مالزینويس، می توانند هزينه سفر آتی خود را پيشبينی نمايند.

سفر به اندونزی

بزرگترين کشور مسلمان و چهارمين کشور پرجمعيت جهان با جمعيت 240 ميليونی، اندونزی است که بيشترين مرز مشترک را در بين کشورهای همجوار با مالزی دارد. مسافرت به اين کشور برای ايرانيان بسيار ساده بوده و ارزانی در اندونزی که نرخ واحد پولی آن با ريال ايران برابری می کند، بوضوح مشهود است. اندونزی با وجود منابع طبيعی بی شمار مردمی اغلب فقير دارد. جاذبه های توريستی اندونزی، سالهاست مشتاقان زيارت اين سرزمين را از سراسر جهان به سوی خود می کشد. اندونزی با درا بودن تنوع نژادی و صدها زبان و لهجه متفاوت در بين جمعيتی که در بيش از 3000 جزيره پراکنده اند، از اتحادی قوی و مردمی برخوردار است تا جايي که آنرا سومين دموکراسی بزرگ دنيا لقب داده اند. اخيراً يکی از بلاگر ها به اين کشور سفر کرده و گزارش جالبی را از اين سفر چند روزه بصورت دستبندی شده در بلاگ خود قرار داده است. البته نوشته های اميد (مهندس جوان) که دو سال قبل به اندونزی مسافرت کوتاهی داشته، تفاوتها و مشترکات زيادی با يافته های سفر هفته گذشته بهجت نويسنده بلاگ شور زندگی دارد!

بايد مدتی به مرخصی بروم

باز هم گرفتاری های معمول باعث شده نتوانم اينجا بنويسم. برای مدت کوتاهی بايد به مرخصی بروم و گذشته را مرور کنم. تا اوايل جولای کمرنگتر می شوم. اما همچون گذشته و به کوری چشم دشمنان دوباره اينجا را خواهم نوشت.

برق در سيم و آب در لوله

توسعه شبکه برق اطراف محل کارم و نياز ضروری من به منبع برق سه فاز با ظرفيت 60 آمپر خروجی يک هفته ای است که ذهن من را بد جوری به خود معطوف کرده. تکنسينها خيلی با من در اين مدت همکاری کرده اند و هر موقع که روی اتصالات سيمهای سه فاز کار نمی کنند آنها را موقتاً چند دقيقه ای برای من برقدار می کنند. و قبل از اينکه برق را قطع کنند با من تماس می گيرند تا مطمئن شوند قطع برق مزاحمت برای کار من ايجاد نمی کند. اما اين اتفاقات باعث شده چند سال زندگی نکبت بارم در شهر بندرعباس را دوباره به ياد آورم. آنجا در گرمای وحشتناک 48 درجه برق و آب با هم قطع می شد و کسی هم پاسخگو نبود. در آن شرايط هفته ای يک بار حمام می کرديم آن هم اگر شانس می آوريدم و آب وسط کار قطع نمی شد. بوی تعفن بدن عرق کرده هم ديگر را در اتاق 4 در 4 متری که 9 نفر در آن زندگی می کردند تحمل می کرديم. کل آبی که در زمان وصل بودن آب که زمان مشخصی نداشت، از شير سماور متصل به لوله زنگ زده آفتاب خورده می شد ذخيره کرد، در حد يک آفتابه و يک بشکه 20 ليتری بود که بايد به مصرف 9 نفر می رسيد. تازه شهر بندرعباس گل سرسبد شهرهای هرمزگان بود. بندر خمير، جاسک و لنگه هم بودم. وضع آنجا واقعاً خيلی بدتر بود. نمی دانم چرا هيچ خاطره خوشی از ايران ندارم که من را به بازگشت اميدوار کند.

افسردگی و خودکشی يک دانشجوی پزشکی

دانشجويان Medicine مالايي ساکن کالج هفده يو پی ام با صرف کمترين هزينه و امکانات، اقدام به تهيه يک فيلم سينمايي کوتاه نموده اند با عنوان "افسردگی و خودکشی". در اين داستان که در مجموعه کالج هفده و دانشکده پزشکی يو پی ام فيلمبرداری شده،  Abg J دانشجوی پزشکی 20 ساله که با مشکلات زيادی در زندگی شخصی خود از قبيل مشکلات خانوادگی، روابط اجتماعی و مالی درگير است، سرانجام دچار افسردگی شده و اقدام به خودکشی می نمايد. قسمت اول حدود 4 دقيقه و قسمت دوم 7:22 است.

ايران و عربستان با نگاهی متفاوت

شب گذشته بازی فوتبال ايران و عربستان به با مربيگری علی دايي نتيجه را طبق معمول به حريف ديرينه واگذار نمود. حواشی اين بازی در مالزی را بلاگری که از سايبرجايا می نويسد، بخوبی گزارش کرد. اما ساعتی پيش محقق سعودی که مدتی است به گروه ما اضافه شده، با وجود تعطيلی آخر هفته، برای ديدن من به آزمايشگاه آمد و با اهداء هدايايی شامل خرمای النخيل و يک ساقه تازه چوب مسواک که چند روز پيش از شهر مکه با خودش بعنوان سوغات آورده از من دلجويی نمود. اگر نتيجه اين مسابقه بر خلاف اين می شد، من که بعيد می دانم چنين کاری را انجام می دادم. شما چطور؟

امان از آه مظلوم

به تبع پست قبلی که از تبليغات ناخواسته نوشته بودم، برای مفابله با ارسال کننده آنها دنبال چيزی در امکانات موجود می گشتم که با بی دقتی در آزمايش آنها، امکان ارسال SMS و تماس موبايلم را تا امروز از دست دادم و همينطور 20 و چند رينگيت اعتبار داخل آن را. اين اتفاق نادر باعث نگرانی دوستان شده بود تا جايی که برادر و دوست عزيزم اميدرضا سعادتيان با ارسال SMS با حالتی نگران پرسيد "آيا تو مالزی هستی؟!". به هر جهت ما برای هر کسی نقش بازی کنيم همه منظوره نوکر دربست اميد خان هستيم. فقط کافيه يکی از آن تار سيبيلهای گرويي را آنيش کنی. اما از اين حرفها گذشته جا دارد از همه دوستانی که با ارسال SMS های پر محبت خود من را در اين مدت خجالت زده نموده اند، بصورت يکجا تشکر و قدردانی کنم. خصوصاً آقای عقيل قرآئی که فکر می کنم الان در ايران تشريف داشته باشند.

ارديجهنم ما ارديبهشت مردم

ديروز فعاليت چند ساعته سيستم ارسال پيام يک شرکت تدارکچی که اخيراً فعاليت خود را در مالزی شروع کرده، باعث سلب آسايش و نقض آشکار حريم خصوصی هموطنان ساکن مالزی گرديد. سينا راحتی در پست جديد با عنوان سال نو مبارک اين ادعا را تصديق نموده و می افزايد "از پريشب هم اين SMS هاي SPAM  پدر موبايل من و درآورده. کنسرت فلان خواننده دو روز مانده… رستوران فلان تبريک سال نو و برنامه دارد و  …  10 تا SMS ناخواسته ديگه که اين شرکتهاي ايراني SPAM پراني لعنتي ميفرستند." وی همچنين به اين نکته اشاره نمود که اين شيوه فعاليت اعصابش را مکدر کرده و با برقراری تماس با شرکت MAXIS از اين اقدام شکايت نموده تا برخورد قانونی با فرستنده اين پيامها صورت پذيرد. اين در حالیست که اميدرضا سعادتيان از وجود قوانين مناسب برای مقابله با اين اقدام ناپسند و مردم آزاری خبر داده بود.

خبری خوش برای تنبلها

از امروز پيش نمايش يوتيوب، پيکاسا، فيليکر و يلپ را در Gmail، بدون نياز به کليک بر روی لينک و رفتن به صفحه ديگر مشاهده نماييد.

تحولات مهم بلاگی برای مالزی نويسان

چندين سال است که مالزي نويسي توسط قديمي ها آغاز شده و با ورود بلاگرهاي توانا به مالزي اين صنعت همواره در حال رشد است. اگر يادتان باشد پيشتر از اين گفتم که اينترنت آينده چگونه خواهد شد. هر چند رويکرد جهاني به اينترنت تغيير نموده اما اين مهم در بين سايتهاي ايراني هنوز اتفاق نيافتاده و حتي حالت رکودي در بين بلاگرها محسوس بود. مدتي پيش با احساس بروز اختلاف شديد در بين بلاگرها، مالزي نويسي در اين بلاگ براي مدتي رها شد و تحقيقات در مورد امکانات موجود و ميزان استفاده از اين امکانات در بين مالزي نويسان با بررسي هاي دقيق آماري انجام گرديد. نتايج اين بررسي نشان داد بر خلاف تصور، حرکتي آرام در حال انجام است و در آينده نزديک بلاگينگ در مالزي را متحول خواهد نمود. اين حرکت از اين قرار بود که ابتدا ليست کامل مالزينويسان جمع آوري شد؛ فيدر همه بلاگرها دسته بندي تخصصي شده و توسط خبرخوان قابل استفاده نمايش داده شد؛ و سر انجام سايتهاي اينترنتي پر بيننده با ارتقاي کيفيت خود سرويسي اختصاصي به نام مالزيترين ها (سايت ايران مالايزيا) را با الهام از سايتهاي اجتماعي ارائه دادند. با اين روند مي توان اميدوار بود که حضور عده اي کم رنگتر شود و مطالب بدست خوانندگان واقعي آن برسد. اين حرکت نياز به حمايت خوانندگان و مالزی نويسان دارد تا همچون پروژه های بزرگ با شکست روبرو نشود.

افزايش آی کيو پس از 9 روز

چند روز گذشته، پس از فهميدن اين موضوع که ميزان IQ من خيلی پايين (کمی بيشتر از جلبک) است دچار افسردگی شديد شده بودم. خصوصاً داشتن پيش زمينه قبلی و دچار شدن به آلزايمر، حالم را بدتر کرده بود و نزديک بود کارم به تيمارستان بيافتد. اما امروز صبح با نااميدی تمام اقدام به شرکت مجدد در تست جديد آی کيو نمودم و نتيجه در عين ناباوری 125 شد! اين پيام هم پس از رسيدن به اين نتيجه برای من نمايش داده شد که "شما هديه ای را در اختيار داريد. بنابراين آن را از بين نبريد. برای شما تکامل در همين کنارتان است!". هرچند جای بسی اميدواری است. اما هنوز معتقدم فالگير، رمال، روانشناس، جادوگر، آمارگير، دعانويس و تدارکچی همه يک مشت جاسوس آدم فروش و ... هستند و اين تست آی کيو هم کاسبی جديدشونه. باز هم تکرار می کنم که چهار روز ديگه هم يکی از همين به اصطلاح آغا زاده ها مسئول سرقفلی صادرات و واردات تست آي کيو خواهد شد و بدون تعارف هنوز همه سر کاريم.

مرور گزارش چند مالزی نويس

بلاگ شور زندگی بقلم بهجت با استقبال از سال نو، يادآوری کرد که پنج نوروز را با خوبی و بدی آن در خارج از ايران سپری کرده و همچنين از اين گفت که اهل ايرانگردی بوده، ايران را دوست دارد و دلش برای آن می سوزد! بلاگر ديگر، عليرضا قيطاسی که چند روز پيش از اين را به همراه همسرش در ايران بوده در گزارشی وضعيت ايران را خوب و قيمت اجناس را ارزان توصيف کرد. او همچنين سطح معلومات و شخصيت ايرانيان داخل کشور را از خارج نشينها بيشتر ارزيابی نموده است! در ادامه راهکاری را از قول يکی از کانديداهای انتخابات فرمايشی آتی ايران برای رفع مشکل فقر و بيکاری ارائه کرد. اما شاهين که گويا هم اکنون در تهران بسر می برد، مشاهدات و نظراتش با عليرضا قيطاسی کاملاً در تضاد است. او قيمتها را 2 تا 3 برابر گرانتر از قبل گزارش کرده و اشاره نموده که همه مانتوها سياه شده و تعداد نسوان چادری شهر تهران نيز افزايش يافته. جالبتر اينکه به دليل افزايش سطح معلومات و تشخيص که عليرضا قيطاسی قبلاً به آن اشاره نموده بود، قادرند ايرانيان تازه از فرنگ برگشته را از فاصله دو کيلومتری، بسرعت رديابی کنند. هرچند کيوان از نوع پوشش زنان ايرانی گفت و عليرضا قيطاسی از بی اثری طرحهای امنيت اجتماعی، اميد سعادتيان با ارائه تصويری حجاب دختران مالزی را نمايش داد. اما پيش تر، مينا کبودر آهنگی که اواخر تيرماه 87 به ايران سفر کرده بود به محض ورودش وضعيت کشور را بدجوری ويران گزارش کرد. او با مراجعه به دانشگاه (محل بالابردن معلومات) علم و صنعت به اين نکته اشاره کرد که در ايران همچنان خر داغ می کنند. ولی در نهايت گفت که عملاً ايران در مقايسه با مالزی ارزانتر است و طرح های امنيت اجتماعی همه تبليغات بوده و واقعيت چيز ديگری است. حالا دم خروس را باور کنيم يا قسم حضرت عباس را؟!